لانه کفتارها و دوباره گرفتار بلاهای زیادی از قبیل اعتیاد، کتک خوردن و کلفتی کردن برای افراد قانون گریز می شود. زن...

لانه کفتارها و دوباره گرفتار بلاهای زیادی از قبیل اعتیاد، کتک خوردن و کلفتی کردن برای افراد قانون گریز می شود. زن جوان پریشان حال می گوید: با فرار از خانه دیگر هیچ پلی را پشت سر خودم باقی نگذاشتم و ترس عجیبی برای بازگشت به خانه داشتم. از یک طرف دوری از خانواده و از طرفی آزار و اذیت های مردان هوس ران به شدت مرا تحت فشار قرار داده بود تا این که تصمیم گرفتم خودم را به قانون معرفی کنم. بعد از این ماجرا ...

، دست نوعروسش را گرفته و به خانه برده بود. حمیده آن شب فکر نمی کرد عمر آن روزهای شاد آن قدر کم باشد و وقتی تازه تن هجده ساله اش داشت به داشتن میهمانی کوچک در دل عادت می کرد، همسرش برود و هفت سال برنگردد. حمیده خیال کرده بود و خیال، نیامده، راهش را کج کرده و رفته بود. هجده ساله بودم که همسرم رفت. دانشجوی د ندان پزشکی و بیست ویک ساله بود که اسیر شد. نهم اسفند سال 62. فرزند اولم را باردار بودم ...

به گزارش رکنا، رسیدگی به این پرونده از یک سال قبل با قتل زن جوانی به نام مائده در یک آپارتمان مسکونی آغاز شد. گزارش این قتل توسط مهران همسر این زن به پلیس داده شد. او در توضیح به مأموران گفت: روز جنایت مثل بقیه روزها صبح از خانه خارج شدم و عصر پس از بازگشت از سرکار هرچه زنگ خانه را زدم کسی در را باز نکرد. آنگاه با کلید خودم در را باز کردم و با جسد همسرم مواجه شدم. ما هیچ دشمنی نداشتیم و نمی دانم ...

درباره پناه دادن یک زندانی سیاسی معروف در زمان پهلوی این گونه تعریف کرده: روزی دنبال خانه اجاره ای می گشتم، یک شب حسین خیرخواه مرا صدا کرد و گفت: داری عقب خانه می گردی؟ گفتم: بله گفت: می توانی خانه ای که اجاره می کنی یک اتاقش را آماده کنی و تخت بگذاری برای میهمانی که گاهی می آید و می رود و بعضی وقت ها یکی دو شب در تهران می ماند، این میهمان مسافر علاقه ای برای رفتن به هتل یا مسافرخانه ندارد. ...

باید پدرم به یاری آنها می رفت یا حرف پدرم که می گفت جنگ چیز عجیبیه و باید مصالحه کرد، ولی ای کاش پدرم به یاری شأن می رفت. شاید هم حق با پدرم بوده، نمی دانم.... . یکی از روزها که به تماشای مردم به بیرون رفته بودم، شتری را دیدم که پوستش به استخوانش بود؛ مثل اینکه شتر سیه روز سالی بود که چیزی نخورده بود متحیر بودم که چگونه این حیوان روی پا ایستاده است. مالک شتر مردی با لباس های عجیب که تا به حال ...

آنا۱۳۹۹/۰۵/۲۵ - ۰۹:۴۹

ضابطیان درباره فعالیت های جاری خود نیز گفت: ضبط سری جدید چهل تیکه حدود دو هفته است که به پایان رسیده و قسمت های ضبط شده در حال تدوین است. وی افزود: اولین قسمت چهل تیکه هم از ساعت 11 شب روز شنبه 25 مردادماه روی آنتن شبکه نسیم می رود. ساختار و حال و هوای برنامه با فصل قبلی تفاوت چندانی ندارد و همان مرور خاطرات قدیمی و گفتگو با چهره های خاطره ساز، محور برنامه است اما دو تفاوت عمده هم داریم ...

برادرم زنگ زدم و گفتم با ماسک و دستکش و شیلد بیا. اما در نهایت خودم باعث شدم که لو برویم. اصلا حواسم نبود که زن همسایه از فالوورهایم در اینستاگرام است. من معمولا برای تبلیغ کارهایم عکس می گذارم. آخرین عکس و فیلمی که استوری کردم کاشت ناخن یکی از مشتریانم بود و آن روز ساعت زن همسایه را بسته بودم و اصلا حواسم نبود که همین نکته کوچک مرا گیر می اندازد. با اموال مسروقه چه کردید؟ بخشی از طلاها را فروختم و بابت اجاره دادم اما بخش دیگر طلاها در خانه ام کشف شد. ...

جسد رفتم و فریاد زدم که او را کشته اند! در ادامه بازسازی صحنه قتل، جلال (عامل جنایت مسلحانه) مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت و گفت: وقتی پیامک منصوره را دریافت کردم منتظر خروج آن ها از خانه ماندم و سوار بر خودرو پنهانی به تعقیب آن ها پرداختم چرا که ابوالفضل به ارتباط من و همسرش پی برده بود و کاملا مرا می شناخت! یک بار به در بنگاهم آمد و گفت: یکی از همسایه ها مرا دیده و پسرش نیز صدای مرا ...

خود بردند؛ آنها من را تهدید به مرگ کردند. چند روز بعد نیز به پلیس گزارش شد یک درگیری مسلحانه میان دو گروه اتفاق افتاده و دو برادر مورد ضرب و جرح قرار گرفته اند. با شکایت دو برادر، ابعاد جدیدی از این پرونده مشخص شد و تحقیقات ادامه پیدا کرد تا اینکه زنی جوان به مأموران شکایت کرد و گفت او را تهدید به اسیدپاشی کرده اند. این زن جوان به مأموران گفت: شخصی به نام سامان من را مورد آزار و اذیت کلامی قرار ...

وی در ادامه گفت: شوهر من مهندس است و زیاد به خارج از کشور سفر می کند. چون من علاقه زیادی به ساعت مچی دارم، از هر کشوری برای من یک ساعت می آورد. اما حالا همه سرقت شده است. با شکایت زن جوان تحقیقات پلیسی آغاز شد. سالم بودن در ورودی حکایت از آن داشت که سارق با کلید وارد خانه شده است. این در حالی بود که زن صاحبخانه و همسرش مدعی بودند چند روز قبل کلید خانه شان گم شده بود. در ادامه بررسی ها ...

. دوستی یا فامیلی بوده که من را شبیهش می دانستند و گاهی اصرار می کردند که با هم روبرویتان کنیم. یکبار برایم عکسی فرستادند و گفتند این شبیه تو هست. اما خودم هیچ شباهتی ندیدم. دوستانم، همسرم و دخترم گفتند کاملا شبیه نیست. علیمردانی همچنین درباره اینکه آیا تا به حال به لحظه ای رسیده است که بخواهد شغلش را عوض کند، افزود: نه به این فکر کرده ام که در کنار کارم کار دیگری هم داشته باشم. انجام هم ...

اما باید بخاطر روحیه همسرم خودم را قوی نگه می داشتم این حادثه ما را دگرگون کرد. نمیتوانستم گریه کنم و ناراحتی ام را بروز دهم منتظر تولد فرزندمان در ولنتاین 2020 بودیم. اما یک روز متوجه شدم که انگار باید بچه را سقط کنم. به بخش زایمان مراجعه کردم و تردیدم را تایید کردند. تنها جمله ای که هیچ پدر مادری حاضر نیست هیچوقت بشنود " ضربان قلبش نمی زند" است و ما آن را تجربه کردیم. رشد جنین متوقف ...

رفتم اما متوجه شدم سرقت شده است. وی در ادامه گفت: شوهر من مهندس است و زیاد به خارج از کشور سفر می کند. چون من علاقه زیادی به ساعت مچی دارم، از هر کشوری برای من یک ساعت می آورد. اما حالا همه سرقت شده است. سارق نقابدار با شکایت زن جوان تحقیقات پلیسی آغاز شد. سالم بودن در ورودی حکایت از آن داشت که سارق با کلید وارد خانه شده است. این در حالی بود که زن صاحبخانه و همسرش ...

شنیدم علی به حسین چه می گوید. فقط اشک می ریختم. با خودم فکر کردم: خدایا، چقدر این چادر خوب است! کسی اشک هایم را نمی بیند، کسی حال من را نمی بیند. دوست داشتم اجازه می دادند برای اولین بار با حسین در خلوت و تنهایی صحبت کنم از اینکه در آن جمع قرار گرفته بودم و در سکوتی محض همه چشم ها به من دوخته شده بود ناراحت بودم. دلم داشت می ترکید؛ اما باید خودم را کنترل می کردند در طی این سال ها هزار بار چیزهایی را که می خواستم تلفنی به حسین بگویم با خودم تکرار کرده بودم، اما حالا در میان آن جماعت فقط خدا خدا می کردم زودتر گفت وگویمان تمام شود ... . انتهای پیام ...

برگشتم دوستم حسن، برای اینکه جلوی سر و صدای مرد بنگاهدار را بگیرد، او را خفه کرده بود. وحید و دوستش فکر می کردند که فقط 3راه برایشان باقی مانده است؛ خودشان را معرفی کنند، به زندگی شان پایان بدهند یا اینکه پسر جوان را هم به قتل برسانند. در نهایت راه سوم را انتخاب کردیم. من در اوج حماقت پسر جوان را به قتل رساندم و بعد اجساد آنها را از خانه خارج و در بیابان رها کردیم. با این حال چند روز بعد و ...

...> آموزش های نظامی را در مدرسه گذراندم، یک ماه بعد قرار شد گروهان ما به منطقه اعزام شود، خبر دادند شهید چمران در اردوگاه است و می خواهد سخنرانی کند، همه آماده بودند که دیدم همان مردی که آن روز در دفتر شهید چمران به من نامه داد پشت تریبون رفت، تعجب کرده بودم، با خودم می گفتم این که چمران نیست. انتهای پیام/ 141 ...

.... بازیگر هم در همین جامعه زندگی می کند. او با عنوان اینکه پیشنهادی از ابوالقاسم طالبی داشته که به دلیل مسائل مالی به نتیجه نرسیده است، گفت: پیشنهادی برای یک سریال به کارگردانی ابوالقاسم طالبی داشتم که سر مسائل مالی به توافق نرسیدیم و نشد. من قبلاً سریال به کجا چنین شتابان را با طالبی کار کرده بودم خودش گفته بود رضا رویگری کار مرا زنده کرد. در این کار هم می توانستم یک نقش خوب دیگر برای ...

، بعد از اینکه در تئاتر بازی کردم و قرار شد در این عرصه ماندگار شوم، به وجود آمد. آدمی که مشهور می شود، باید جنبه داشته باشد که همه آدم ها درباره او نظر بدهند، بخصوص در کشور ما که همه در مورد هم حرف می زنیم. از این موضوع نگرانی و ناراحتی ندارم و به مخالفینم نهایت احترام را گذاشته ام. هر کسی می تواند نظرش را بدهد. نظر شخصی من این است هر آدمی در جهان می تواند هر ورزش یا هنری که توانایی اش را داشته ...

دور بودم، اما خدا را شکر تمرینات آماده سازی خودم را فراموش نکردم و به صورت اختصاصی کار کردم تا فرم عالی خودم را حفظ کنم، چرا که شرایط فوتبال بانوان، روز به روز درحال پیشرفت و سخت می شود. سوال بعدی ما از تخشا بازیکن سابق آینده سازان و قهرمان لیگ برتر بانوان این بود که حالا پس از قبولی در رشته پزشکی و انتقالی گرفتن به اصفهان برای ادامه تحصیل، چه هدف دیگری را دنبال می کند، که او گفت: من ...

کلیپی در فضای مجازی دست به دست می شود که برخوردی متفاوت و شوکه کننده از یکی از فرماندهان ناجا را با قاتل فراری که برای فرار از دست پلیس یک زن را به گروگان گرفته بود به نمایش گذاشت؛ فیلمی که نشان از اقتدار، جسارت و دوراندیشی و تیزبینی فرمانده پلیس داشت. در این فیلم قاتل فراری که به طور مسلحانه با مأموران پلیس درگیر شده بود بعد از ساعت ها تلاش و رایزنی شخص فرمانده بالاخره خود را تسلیم ...

دقیقه سکوت با گریه ادامه می دهد) من خاک این رشته را خورده ام. روز هایی بوده دست و پایم شکسته، اما تمریناتم را رها نکرده ام. نمی دانم! با من به گونه ای رفتار می کنند انگار از یک خانواده دیگر و فرزند ناتنی ووشو هستم و می خواهند من را بیرون می کنند. من بیشتر از اینکه در خانه و کنار خانواده ام باشم در فدراسیون و خوابگاه و اردو های ووشو بودم. آنقدر که آنجا زندگی کردم در خانه خودم نبودم بعد با من ...

نمی آمد. وقتی از کنار یک دیوار در حال رد شدن بودم متوجه خونریزی سرم شدم و برای دقایقی از حال رفتم. پزشکان می دانند که مردم مورد شکنجه قرار گرفته اند و سعی می کردند که آنها را بیرون بکشند. برای سه زخمم 12 بخیه خوردم. آنها تصویر "اکس- ری" گرفتند و زخم هایم را جراحی کردند. پس از چند ساعت دوستانم در بیمارستان مرا تحویل گرفتند. اولگ 24 ساله: فقط آب و کمی نان. من راننده ...

شعار سال : شهربانو منصوریان درباره حکم صادر شده مبنی بر محرومیت 20 ماهه خودش گفت: از مدتی قبل ما را به جلسات کمیته انضباطی دعوت کردند که هم خودم و هم وکلیم در چند جلسه حاضر شدیم. یکی از مواردی که به عنوان تخلف به من نسبت دادند این بود که علیه یک شخصیت اینستاگرامی خارجی و یکی از شاخ های مجازی مصاحبه کردم! گفتند تو چرا به او فحش دادی! من هم توضیح دادم که این سوالی بود که یکی از خبرگزاری ها از من ...

: روزی که پزشک خبر بیماری لاعلاج گربه مون رو به ما داد حال خودمون رو متوجه نمی شدیم، دوهفته ای می شد که بیمار و زیر نظر پزشک بود و بعد در بیمارستان بستری شد. در این مدت تحت آزمایش های مختلف قرار گرفت به امید این که عفونت خونی اش حاد نباشه اما حاد بود و از دست رفت. اون روز که گربه مون در بیمارستان جان داد و ما از بیمارستان بیرون اومدیم، من، همسرم و تنها دخترم اون قدر حالمون بد بود که حتی جایی که ...

نگهداری حرم مطهر رضوی بوده است. او خاطره های فراوانی از گوشه و کنار حرم مطهر دارد. بریده هایی از این خاطرات را بخوانیم. با روزی 9 تومان کارم را شروع کردم سال 1345 در بیمارستان امام رضا(ع) مشهد در آن قسمتی که بخش قلب و جراحی قرار داشت، بنایی می کردم. 13-12 سال بیشتر نداشتم. شاگرد بنا بودم درستش این است که شاگرد کاشی کار بودم. آن موقع ها، به استاد کاشی کار روزی 12 تومان و به ...

علیرضا ناهیدی ازدواج کرد. پس از شهادت ناهیدی درعملیات والفجر مقدماتی، فرماندهی تیپ ذوالفقار را برعهده گرفت تا اینکه در روز بیست و یکم مرداد 1362 در حوالی اسلام آباد غرب درکمین گروهک کومله گرفتار شد و به شهادت رسید. خانم ناهیدی، همسرشهید نورانی، از ازدواجش با محسن این گونه یاد می کند: بلافاصله بعد از ازدواج به اسلام آباد غرب رفتیم و در آنجا ساکن شدیم. همان روز اول مرا در خانه ...

را نمی گیرد. فارس: امیدوارم حال دخترتان روز به روز بهتر شود، به عنوان حرف پایانی صحبتی دارید؟ متشکرم .... خیر صحبتی ندارم و تنها امیدم به خوب شدن دخترم است، امیدوارم بیشتر از این بیماران پروانه ای حمایت شوند چون خیلی از خانواده ها توان خرید دارو و پانسمان را ندارند. طی دو سال گذشته چندین گزارش از محمدکاظم رشیدی؛ یک مخترع همدانی در خبرگزاری فارس کار کردیم که صحبت ...