محمدرضا مهدوی پور/ روز شنبه هفتم تیرماه بود که امام خامنه ای در ارتباطی تصویری با رئیس و مسئولان عالی قضائی و همچنین رؤسای کل دادگستری‌های سراسر کشور بر ضرورت بهره‌گیری از هنر و ظرفیت‌های رسانه‌ای به منظور پیشبرد اهداف نظام جمهوری...

محمدرضا مهدوی پور/روز شنبه هفتم تیرماه بود که امام خامنه ای در ارتباطی تصویری با رئیس و مسئولان عالی قضائی و همچنین رؤسای کل دادگستری‌های سراسر کشور بر ضرورت بهره‌گیری از هنر و ظرفیت‌های رسانه‌ای به منظور پیشبرد اهداف نظام جمهوری اسلامی تاکید فرموده و به صراحت متذکر شدند که امروزه حتی در ارائه واقعیات کشور از ظرفیت‌های هنری و رسانه‌ای بهره نمی‌گیریم و گاهی بر عکس نشان می‌دهیم.


شما ببینید غربی‌ها در این زمینه چه می کنند؛ خب دادگاه‌های غرب در سینما و فیلم‌هایشان حالا آن مقداری که بنده دیدم، در فیلم‌هایی که یا آمریکایی‌ها درست می کنند، فیلم‌های هالیوودی، یا اروپایی‌ها درست می کنند؛ یک نقطه‌ی عدالت خشکِ محضِ این جوری است. اصلاً هیچ تعرّضی، تجاوزی به متّهم ندارند و تا یقین نکنند، حکم صادر نمی کنند؛ دادگاه در فیلم‌ها این جوری است، امّا بیرون را شما نگاه کنید، الان وضع آمریکا را مشاهده کنید، ببینید چه کار می کنند. هزاران نفر را به صِرف حضور در خیابان می برند زندان. این آقای رئیس‌جمهور محترم آمریکا هزاران کودک را از پدر مادرهایشان جدا کرد، در قفس انداخت؛ یعنی روال کارشان این جوری است. میگوید که اگر چنانچه فلان کار را بکنید، دَه سال باید بروید زندان؛ خب این قانون نمی خواهد؟ لازم نیست که مثلاً کسی طبق قانون عمل کند؟ میگوید: «من میگویم باید این قدر حکم داده بشود»؛ یعنی قضاوت هایشان این جوری است، دادگاه‌هایشان این جوری است امّا در مقام تبلیغات که شما نگاه می کنید، یک چیز شسته و رُفته و زینت‌کرده‌ و آرایش‌کرده‌ای است که نشان می دهند. خب من البتّه طرف‌دار این نیستم که ما بر خلاف واقع، چیزی را آرایش بدهیم؛ نخیر، امّا همان واقع قضیّه را، آن کاری را که شما دارید انجام می دهید، مشخّص کنید، بیان کنید که متأسّفانه عکسش وجود دارد؛ یعنی گاهی اوقات در کشور ما فیلم‌هایی در مورد مسائل قضائی و آنچه مربوط به مسائل قضائی است ساخته می شود که درست عکس واقعیّت است، یعنی ضدّ واقعیّت است که من دیگر حالا اسم نمی‌آورم. اینها راجع‌ به مسائل تحوّل.

(امام خامنه ای در ارتباط تصویری با همایش سراسری قوه قضائیه- ۱۳۹۹/۰۴/۰۷)


قطعا می توان برای فرموده مقام معظم رهبری مصادیق بسیاری را بالاخص در تولیدات سال های اخیر برشمرد. تولیداتی با شدت و ضعف بسیاری چه از لحاظ محتوی و چه از منظر ساختار سینمایی که متاسفانه در غفلت کامل متولیان سینمایی کشور تولید و به عرضه عمومی گذاشته شده اند.


بررسی محتوای آثار و تولیدات عرضه شده در سال های اخیر به وضوح مؤید آن است که استراتژی  عملیاتی متولیان اصلی سینمای کشور موجب شده تا حتی فیلمسازان دغدغه مند ایرانی که خود را نسل مسئولیت‌پذیر می خوانن؛ مسیر را اشتباه گرفته و نه تنها به حمایت از سیاست هایکلان نظام جمهوری اسلامی نپردازند و شک درونی و منویّات غلط و موهوم ذهنی خود را در تقابل با حکمرانی اسلامی-ایرانی را به تصویر بکشند؛ بلکه بسیاری از ایشان به سبب وِل شدگی عرصه فرهنگی کشور، حتی به صورتی غیر دلخواه خود به ورطه ی تقابل با قوانین و قواعد اسلامی وارد شوند و اقدام به خلق آثاری همچون جمشیدیه؛ بدون تاریخ، بدون امضاء؛ دهلیز؛ خشم و هیاهو و ... نمایند.



فیام سینمایی جمشیدیه از جمله مصادیق وِل شدگی عرصه فرهنگی کشور است که سبب شد تا فیلمسازان دغدغه مند ایرانی نیز بجای تلاش برای علاح مشکلات کشور به ورطه ی تقابل با قوانین و قواعد اسلامی وارد شود و در جای جای خود اقدام به خواندن بیانیه های متعدد سیاسی و اجتماعی نماید. بیانیه های متعددی که هر یک از شخصیت های موجود در اثر، وظیفه ی خواندن و قرائت بخشی از آن را برعهده داشته و در این بین مخاطب به نحوی افراطی و از زبان تمامی شخصیت ها و بالاخص شخصیت اول زن داستان با معضلات سیستم قضایی در اسلام آشنا می شود و به ویژه در سکانس های مربوط به جلسات دادگاه، تماما در معرض حرف ها و شعارهای گل درشت کاراکترهای مختلف اثر و بویژه شخصیت پروانه که به نوعی خود فیلمساز است قرار می گیرد و در نهایت مخاطب خود را به صورتی بسیار سیاه، با قرائت زننده ی آیه شریفه ی قصاص در قرآن کریم، مواجه می سازد و بیچارگی جامعه در موارد مواجهه با قصاص را به عمق جان مخاطبان خود حقنه ساخته و در عین حال تمام پیشگوییهای بابک خان وکیل در مورد انحطاط سیستم قضایی کشور را مورد به مورد، محقق ساخته و  در نهایت، احمقانه بودن سیستم قضایی در اسلام و در قوانین دادرسی کشور را به ایشان القاء می نماید.




البته باید توجه داشت که نیت عموم تولید کنندگان چنین آثاری می تواند خیر باشد! اما در این میان عدم دقت و غفلت متولیان سینمایی کشور، بالاخص در مجموعه هایی همچون نظارت و ارزشیابی و یا شوراهایی همچون پروانه ساخت سبب شده تا بسیاری از ایشان نتوانند نیت خیر خواهانه خود و دغدغه مندی اجتماعی خویش را با ظهور و بروزی مطلوب همراه سازند و بعضا به صورتی ناخواسته در وادی تقابل با احکام الهی و مواجهه با سیاست هایکلان نظام جمهوری اسلامی افتاده اند.


به عبارتی دیگر؛ در روزگار بنفش ملت ایران، شرایط فرهنگی آنچنان وِل شده که بسیاری از سینماگران دغدغه مند ایرانی که دچار نفرت و کینه ذاتی از نظام جمهوری اسلامی نمی باشند نیز پایبند ماندن غیرخلاقانه به حقوق و احساسات اسلامی را عامل اصلی ویرانی و نابودی دنیاسازی پیش روی، تصور نمایند و در این میان، به سراغ تقابل با احکام و حدود الهی روند و یا طبق معمول موضوع قصاص را به عنوان یکی از اصلی ترینِ این گونه مواجهات برگزیده و تولیداتی همچون چهارشنبه را خلق نمایند و یا حتی تهیه کننده ای همچون سید محمود رضوی را به وادی تولید خانه ای در خیابان چهل و یکم بکشاند. اثری که برخلاف اسلاف ضدقصاصی خود، ظاهرا شریف است، زیرا در نهایت محسن را به بالای چوبه ی دار نمی فرستد و تنها به بطالت و معطلی زندگی و اصولا حیات او در دوران انتظار تا به روز قصاص کفایت می نماید.



البته در این میان نباید از شرایط نفوذ فرهنگی حاکم بر کشور نیز غفلت نمود. شرایطی که مزید بر وضعیت وِل شدگی عرصه فرهنگی کشور شده و در نهایت به تولید فیلم های کثیف و سراسر سیاه و بعضا مریضی همچون فیلم سینمایی جان دار یا فیلم سینمایی دریا و ماهی پرنده و ... بر بستر صنعت سینمای ایران مبدل گردیده است.



فیلم سینمایی جان دار را شاید بتوان یکی از کثیف ترین تولیدات سینمایی سال های اخیر دانست که به تقابل مستقیم با احکام الهی مبادرت ورزیده است. اثری که متاسفانه با حمایت های مادی و معنوی جناب رضا میرکریمی تولید شده و به سراغ سوژه نخ نما شده و کلیشه ای سینمای ایران، یعنی حکم الهی قصاص رفته و یکی از کارکردهای سینمای کنونی را در ضدیت با احکام و حدود الهی متذکر می گردد. کارکردی که در فیلم سینمایی جاندار، به سیاه ترین و کثیف ترین شکل ممکن، بیان و تصویر سازی می شود. حالتی کثیف که به موجب آن فرد قصاص کننده برای رضایت و گذشت از حق قصاص خود، می خواهد تا خواهر قاتل از همسر خود طلاق بگیرد و به عقد و ازدواج او درآید!




بر این اساس غلبه شرایط نفوذ فرهنگی و گسترش آن در روزگار بنفش ملت ایران سبب شد تا تلفیق این پدیده شوم با وِل شدگی فضای فرهنگی کشور به نحوی موثر بر فضای کلی صنعت سینمای ایران تاثیر گذاشته و در این میان به ظهور برجسته آثاری همچون فیلم سینمایی لِرد و ... در عرصه سینمایی کشور شود.


فیلم سینمایی لِرد را می بایست به عنوان نمونه ای از این قبیل تولیدات سینمایی کشور در دوران ولنگاری فرهنگی قلمداد نمود؛ اثری به شدت سیاه و تلخ که به ترسیم جامعه ایران در فضایی کاملا ظُلمانی پرداخته و دایره شمولیت اجتماعی خود را به نحوی استعار گونه و در کادرهایی نظیر پرورشگاه ماهی و قالب شخصیت رضا با بازی رضا اخلاقی راد توسعه می بخشد که گویی کُلیت تمدن ایران در حال فروپاشی و مرگ در منجلاب بی قانونی و بی عدالتی می باشد. منجلابی که بخ سبب استقرار نظام جمهوری اسلامی، حاکم بر کلیت نظام و تمام ساختارهای اجتماعی کشور گردیده است.



فیلم سینمایی لِرد آنچنان وقیح است که حتی عنوان خود را در صورتی استعاری برگزیده و کارگردان اثر سعی می کند تا در پرتو غفلت متولیان سینمایی کشور، با گزینش عنوان لِرد که به معنی دُرد شراب یا ته نشستِ شراب است، حقد و کینه ی خود از حاکمیت مستقر را با بانگی رسا فریاد زند؛ حاکمیتی که تنها جُرمش عدم اقرار به سکولاریسم (Secularism) است! حاکمیتی که مشی عموم دولت های مستقر در آن و در شاخصه دولت تدبیر و امید قطعا یک دولت سکولار (Secular state) است! دولتی کاملا سکولار که آنقدر شرایط را وِل و رها ساخته که بدون هیچ منعی اجازه می دهد تا کارگردان هایی همچون محمد رسول‌اُف بدون کسب مجوزهای قانونی اقدام به خلق اثری سینمایی نماید و پس از آن در کمال آرامش اثر سینمایی خود را به دوره گردی در جشنواره های مختلف جهانی بفرستد.



فیلم سینمایی لِرد از منظر مخاطب منصف محکوم است؛ البته نه به خاطر ساختار لُخت در هجمه مستقیم به نظام جمهوری اسلامی و یا موضوعاتی همچون حمایت کاملا علنی از فرقه ضاله بهاییت و یا حتی بیانیه خوانی بازیگر زن اثر به منظور ترسیم وجهه ای کاملا مظلوم و بی پناه از بهاییان در ایران و یا تصویرسازی اغراق گونه فیلم از خانواده ی بهایی اثر که به صورتی نمادین، تنها به جرم بهایی بودن دختران آن از مدرسه رانده و از دانشگاه جا می مانند و مردان ایشان از کار خود اخراج می گردند و در اوج بدبختی حتی نمی توانند در قبرستان مسلمانان دفن شوند و ... و یا حتی نه به خاطر ترسیم وجهه ای خشن و به شدت متعصب از مسلمانان و جامعه اسلامی که مبتنی بر تصویرسازی استعاره گونه اثر از هچمه به نظام شیعی و پیروان مکتب امام جعفر صادق علیه السلام، با اطلاق عنوان جعفرآبادی  معرفی می گردند و ... و یا به خاطر تصویرسازی از کاراکتر پلید و ظلمانی عباس که قاتل دختر سه ساله خود بوده و در حال حاضر به عنوان عمله شرکت و در جهت مصالح کمپانی از هیچ اقدامی مضایقه نمی نماید و ... بلکه فیلم سینمایی لِرد محکوم است بخاطر ترسیم فلاکت مطلق و تصویرسازی از سیکل بدبختی حاکم بر سبک زندگی اسلامی و ایرانی؛ جامعه ای که در فیلم بقای تمدنی آن به پایان رسیده و از منظر سازندگان اثر ته نشین شدن مشکلات از بالاترین سطوح سیاسی به فرهنگ عمومی تسری پیدا نموده و از این جهت ایشان به صراحت بیان می دارند که جمهوری اسلامی در بحران مشروعیت مردمی برای ادامه حیات قرار دارد.




غفلت متولیان سینمایی کشور موجب می شود تا جریان نفوذ فرهنگی در روزگار بنفش ملت ایران به نحوی وقیحانه و البته در کمال آزادی و بعضا با حمایت های خاص، بتوانند مبادرت به خلق و تولید آثار مجعولی همچون فیلم سینمایی شیطان وجود ندارد و ... در عرصه سینمایی کشور نمایند. آثاری که از اسم تا رسمشان در تقابلی است با تعالیم اسلام که در قالب مواجهه مستقیم با قانون قصاص به‌مثابه مقابله با حدود الهی ظاهر می شود. آثاری که بر بستر تقابل خود با نظام جمهوری اسلامی به هجو قانون قصاص می‌پردازد و از سوی دیگر برای مواجهه با شریعت اسلام و قوانین نظام اسلامی به‌صورت دیگر به اعدام در قالب قصاص هجمه آورده و در تمامی اپیزودهای مختلف اثر حقد و کینه سرشار خود به حاکمیت و سیستم قضایی کشور را عُریان می‌سازد.


اما عمق فاجه و به ثمر رسیدن پروژه نفوذ فرهنگی در آنجایی نمود عینی پیدا می کند که فیلم سینمایی شیطان وجود ندارد به عنوان اثری ایرانی که با سرمایه‌گذاری آلمان و جمهوری چک ساخته ‌شده و فارغ از اینکه بدون مجوز در ایران تولیدشده و از مضمونی آشکار در تقابل با حاکمیت نظام جمهوری اسلامی و در تعارض با شریعت مبین اسلام و ضد حدودالله برخوردار است و به صورتی صریح و عریان حیثیت نظام جمهوری اسلامی را زیر سؤال می‌برد و ...؛ با چه نگرشی توسط برخی از مجامع سینمایی کشور مورد تایید قرار می گیرد و ایشان برای کارگردان آن پیام تبریک صادر نمودند و یا افرادی همچون رئیس هیئت‌مدیره خانه سینما با چه فهم و کدام رویکرد به چنین اثری نگریسته و آن را به ‌عنوان پرچم‌دار فرهنگ جمهوری اسلامی معرفی می‌نماید!



یادمان باشد که تنها در شرایط آشفته فرهنگی است که تولیدات سینمایی مبتذلی همچون فیلم سینمایی قسم می توانند تولید شوند و با برخوردای حمایت های مادی و معنوی نهادهایی همچون سازمان اوج، فصل جدیدی را در عرصه تولیدات سینمایی کشور آن هم در مواجهه با حدود الهی و سیستم قضایی کشور بگشایند.



فیلم سینمایی قسم مصداقی قابل دسترسی از برای معرفی آثاری است که بر بستر غفلت و یا جوزدگی متولیان فرهنگی و سینمایی کشور تولید می شوند. فیلمی که بر محور ضدیت با قصاص، سعی می کند تا به نحوی غیر مستقیم بر شالوده سیستم قضایی کشور هجمه نموده و قراردادن احکام شریعت اسلام به عنوان بستر این سیستم را عامل عقب افتادگی معرفی نماید. مواجهه صورت دهد و جالب آن است که این فیلم در ابتدا با بودجه منتسب به نهادی ارزشی و تهیه کنندگی فرد موجه و دغدغه مندی همچون جلیل شعبانی تولید خود را آغاز می کند! البته در موعد اتمام این فیلم سینمایی، سازمان اوج از سرمایه گذاری بر روی چنین اثری کنار کشید، اما قطعا غفلت را می توان تنها پاسخ روشن به این سوال دانست که که این نهاد اساسا چرا آمد که بخواهد برود!؟




این در حالی است که اگر بخواهیم درباره بازنمایی قانون و نظام حقوقی ملل مختلف در سینما و یا حتی تلویزیون بحث کنیم، بی شک فیلم‌های دادگاهی و مبتنی بر قضاوت را می‌توان یک ژانر مستقل دانست که از ایدئولوژی حاکم بر همان کشور در قالب سیسات های کلی آن نظام به خصوص تبعیت می‌کند.


در این فیلم ها، همواره عنصر «قاضی» و دادگاه، یک نهاد مقدس است، لذا کاراکتر آنها شبیه کشیش ها، و بیشتر فضاهای معماری نیز شبیه کلیسا است که تداعی گر همان تفاخر کلاسیک و المپ گونه است. آن‌ها معتقدند که قوانین نه از جانب خدا، که از طرف انسانها باید تدوین بشود، ازاین جهت است که منبع اصلی نظام حقوقی غرب، همان نظام انگلوساکسون هاست که اعتقاد به غلبه حقوق نانوشته دارند و درواقع تداعی گر واضح این مطلب است که قوانین را قضات یا هیئت منصفه می‌توانند تغییر دهند و یا به نفع یا ضرر کسی، آن را تغییر دهند.




مجموع این قبیل فیلم‌ها و تولیدات سینمایی در نظر برخی منتقدان گاهی به عنوان زیرمجموعه ژانر درام شناخته می‌شوند؛ فیلم‌هایی که در آن‌ها محکمه و رسیدن به عدالت در محوریت قرار دارد و نمونه‌های زیادی از آن در تاریخ سینما به یادگار مانده است. پیچیدگی کشف حقیقت و نمایش عدالت، کشاکش میان خیر و شر و شکوه پیروزی حق بر ظلم باعث شده تا همیشه فضای دادگاه در این فیلم‌ها به مرکز ثقل فیلم تبدیل شود. فیلم‌های مشهور تاریخ سینما از جمله « کشتن مرغ مقلد» ( To Kill a Mockingbird – ۱۹۶۲)، «۱۲ مرد خشمگین» (۱۲ angry men ۱۹۵۷)، « در کمال خونسردی» ( Utterly Cold Blooded -۱۹۹۵)، « کرامر علیه کرامر» ( Kramer vs. Kramer -۱۹۷۹)، « شاهدی برای تعقیب» ( Witness for the Prosecution- ۱۹۵۷) و « دادگاه نورنبرگ» ( judgment at nuremberg ۱۹۶۱) و فیلم « میراث باد» ( Inherit the Wind – ۱۹۶۰) و فیلم «قاضی» ( The Judge- ۲۰۱۴) تنها بخشی از این فیلم‌های شاخص را تشکیل می‌دهد


با این اوصاف می توان فرمایشات اخیر امام خامنه ای و گلایه صریح ایشان از غفلت بعضی از مسئولینِ مربوط در ایجاد پیدایش چنین فضای آشفته ای در عرصه تولیدات رسانه ای را اتمام حجتی برای متولیان فرهنگی و بالاخص سینمایی کشور قلمداد نمود. آشفتگی منحطی که با آغاز دهه ۱۳۹۰ هجری شمسی و در پرتو اعمال تحریم‌های هوشمندانه توسط اوباما علیه ایران که در برگیرنده تحریم‌های جامعی در تمامی حوزه ها و بالاخص شامل امور فرهنگی و اقتصادی و روزمره و... بود و در کنار موضوعاتی همچون تشدید عملیات روانی و مسأله حقوق بشر در ایران و ... موجب شد تا صنعت سینمای ایران نیز به واسطه حضور متولیانی وِل انگار در کنار گسترش فعالیت پروژه نفوذ فرهنگی، دچار غلظتی از بی عاری شود و در این راستا موج شدت گیری تم جشنواره پسند خشونت، قضاوت، عدالت و خیانت و مهاجرت و سبک جدید لایف استایل غربی در روابط خانوادگی و عشقی و ... به صورتی لجام گسیخته در تولیدات سینمایی کشور بازنمایی شد و نمایش موضوعاتی همچون هجو غیرت و عفت و حیا و هجو مقاومت و آرمان، ترویج اصالت ثروت و دم غنیمتی، چیرگی چرکی‌ها و رذایل اخلاقی و مواجهه با حدود الهی و بالاخص حمله به قصاص و... در بسیاری از تولیدات سینمایی به امری عادی مبدل گردید.



دشمنانِ حرکت عمومی نظام جمهوری اسلامی از همه‌ی راه‌های ممکن برای دشمنی استفاده میکنند و به هر نقطه‌ای از نقاط نظام جمهوری اسلامی که بتوانند، از همین طرق مختلف ضربه میزنند که از جمله‌ی آنها مسائل قضائی است. حالا خارجی‌ها را کار ندارم، امّا متأسّفانه در داخل هم حتّی با غفلت بعضی از مسئولینِ مربوط به این مسائل کارهایی میکنند، فیلم‌هایی میسازند که اساس و مبانی قضائی جمهوری اسلامی را زیر سؤال میبرد و متأسّفانه این فیلم‌ها در بازبینی‌های این نشست‌های عمومی هنری و مانند اینها مورد توجّه قرار نمیگیرد و اینها اکران هم میشود، روی پرده هم می‌آید و پخش هم میشود؛ این خیلی چیز بدی است. قوّه‌ی قضائیّه باید به این مسئله توجّه کند، صرفاً کار تبلیغاتی و رسانه‌ای این نیست که شما بیایید آمار بدهید؛ خب بله، سخنگوی محترم قوّه‌ی قضائیّه می‌آید توضیحاتی میدهد، آماری میدهد، خیلی هم خوب است، اینها لازم هم هست، امّا کافی نیست. این کافی نیست که ما بگوییم آقا ما این کارها را کرده‌ایم؛ نه، برای اینکه ذهن مردم به معنای واقعی کلمه متوجّه به این قضایا بشود، کار هنری لازم است، کار رسانه‌ای به معنای هنری لازم است؛ این را جزو کارهای اساسی باید به حساب آورد.

(امام خامنه ای در ارتباط تصویری با همایش سراسری قوه قضائیه- ۱۳۹۹/۰۴/۰۷)