به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، شامگاه سه شنبه 14 آبان، خبر قتل ابوالفضل 17 ساله در کوچه 41 خیابان ما...

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، شامگاه سه شنبه 14 آبان، خبر قتل ابوالفضل 17 ساله در کوچه 41 خیابان ماهان حوالی شهرک شریعتی در خانی آباد به بازپرس کشیک قتل و تیم بررسی صحنه جرم اعلام شد. در تحقیقات محلی مردی مغازه دار که شاهد ماجرا بود به مأموران گفت: شب حادثه ابوالفضل برای خرید شارژ تلفن همراه به مغازه ام آمد و بعد از خرید آنجا را ترک کرد. چند دقیقه ای نگذشته بود که صدای ...

یک جوان غریبه در فضای مجازی تنها سرمایه اش را که یک جفت گوشواره طلا بود از دست داد. این زن جوان که برای جلوگیری از آبروریزی خانوادگی، به طور پنهانی شکایتی را تنظیم کرده و دست به دامان قانون شده بود درباره این ماجرای تلخ به رئیس دایره قضایی کلانتری نجفی مشهد گفت: 16 ساله بودم که پای سفره عقد نشستم و زندگی مشترکم را با حشمت آغاز کردم اگرچه همسرم یک کارگر ساده بود و مخارج زندگی را به سختی تامین می کرد ...

... دفاع پرس: صحبت های جلسه خواستگاری را به خاطر دارید؟ بله، آن روز ها من نوجوانی کم سن و سال بودم و حجت جوانی مدبر و آزموده. او در کمال سنجیدگی، بسیار عاطفی و احساساتی بود. زمانی که از وی پرسیدم چرا تا کنون ازدواج نکرده است؟ پاسخ داد من منتظر انتخاب کسی بودم که قلبم با دیدنش بتپد... حتی اگر سال ها برای رسیدن به او تلاش کنم. هر چند فاصله سنی میان ما زیاد بود اما علاقه ای که وجود داشت ...

، دیدم به همین خاطر تصمیم گرفتم از آن جا خرید کنم. وی افزود: در قسمت خصوصی درخواست سفارش دادم که مرد جوانی شروع به صحبت کرد او می گفت، چون در خارج از کشور است اگر بخواهم می توانم سفارش های دیگری بدهم و پس از رسیدن سفارش ها به خانه پول را برایش واریز کنم. دختر جوان ادامه داد:، چون به حرف های پسر جوان اعتماد کرده بودم چند سفارش دیگر دادم و جالب این که با قیمت های مناسبی سفارش ها را برای من تهیه کرد ...

...: بدترین حرفی که شنیده ایم این بود که ببینید چه کرده اند که الان کفاره گناهشان را می دهند در حالیکه من 9 ماهه بودم که تب کرده و فلج شده ام و همسرم نیز به علت مشکلات ژنتیکی و در سن نوجوانی دچار معلولیت شده است؛ پدرم قبلا به قدری پولدار بود ولی وقتی فوت شد هیچی نداشت زیرا دار و ندار خود را برای بهبودی من خرج کرد . او ترمزهای ویلچرش را باز می کند و به سمت گهواره سایمان می رود تا او ر ...

به نام سامان است. سامان از مجرمان سابقه دار بود که بار ها به اتهام سرقت بازداشت و به زندان افتاده بود. او آخرین بار به شش سال زندان محکوم و مهرماه امسال پس از تحمل دوران محکومیتش آزاد شده و سرقت هایش را دوباره شروع کرده بود. بعد از به دست آمدن این اطلاعات بود که مخفیگاه سامان در یکی از شهر های غربی استان تهران شناسایی شد و کارآگاهان روز پنج شنبه 30 آبان ماه با در دست داشتن نیابت قضایی ...

...> دونالد ترامپ گفت: همه این حرف ها چرندیات است. من همیشه به دنبال کشف فساد بودم. من همیشه گفتم که چرا ما باید به کشوری پول بدهیم که بسیار فاسد است. این کشور بسیار فاسد است. من مردم اوکراین را دوست دارم آن ها مردم بزرگی هستند، اما این کشور سومین کشور فاسد جهان است. من شناختِ چندانی از وی (گوردون ساند لند) ندارم. فقط چند بار با وی صحبت کردم. دیروز گفته بود که کنار من نشسته بود و گفتگوی تلفنی من را ...

... قاتل نمی توانست یک غریبه باشد، چون احتمالاً به همه جای خانه آشنایی داشت و از سوی دیگر در روز روشن توانسته بود وارد این خانه ویلایی آن هم با پیچیدگی های معماری زیادی شود و نقشه قتل را در چند قدمی همسر دکتر مختاری انجام دهد. بازپرس پژوهش برای سرکشی به طبقه دوم عمارت رفت. آنجا نیز مرتب بود و اشیای تزیینی زیادی روی در و دیوار ها نصب شده بود. در ایوان نیمه باز بود و او داخل ایوان رفت ...

دو دخترش دالما و جیانینا صحبت می کند: جیانینا دختر کوچکم مرا صدا می زد تا با من بازی کند اما من بیهوش بودم! او می گفت دالما با تو بازی می کرد من هم می خواهم بازی کنم اما من بیهوش بودم. در کلینیک هم به مواد فکر می کردم. اما دخترم حرف درست را زده بود و می گفت بابا با من هم مانند دالما بازی کن. در ساخت این فیلم مک کوئین در مکزیک دوربین به دست آزاد می گشت و این یک نکته مهم بود. در مکزیک ...

که دستاویزی بهتر از قانون نمی دید وارد کلانتری شد تا چاره ای برای رهایی از این مشکل پیدا کند. این مرد جوان درحالی که بیان می کرد با این ازدواج آینده ام را تباه کرده ام، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری شفای مشهد گفت: با آن که در یکی از رشته های کارشناسی ارشد علوم انسانی دانش آموخته بودم، اما باز هم نمی توانستم شغل مناسبی پیدا کنم. خدمت سربازی را تمام کرده و ...

یک روز آفتابی بود، هیچ ابری در آسمان دیده نمی شد و در ترافیک تهران همه کلافه بودند. ساعت 11 صبح بود که به بازپرس پژوهش گزارش شد در شمیران یک پزشک با اصابت گلوله کشته شده است.یک ساعت در راه بود تا اینکه به محل قتل رسید یک ویلای بسیار بزرگ در برابرش دیده می شد [...]