«نبرد پنج ارتش» را می‌توان نقطه‌ی اوج سه‌گانه‌ی هابیت و پایانی شایسته بر دو قسمت قبلی خود دانست. اثری که تمامی تم‌ها و کاشت‌های داستانی موجود در دو قسمت قبل خود را به عمل م...

«نبرد پنج ارتش» را می‌توان نقطه‌ی اوج سه‌گانه‌ی هابیت و پایانی شایسته بر دو قسمت قبلی خود دانست. اثری که تمامی تم‌ها و کاشت‌های داستانی موجود در دو قسمت قبل خود را به عمل می‌آورد و علاوه بر آن، هویت مستقل خود را به عنوان یک فیلم نگاه می‌دارد. نبرد پنج ارتش جایی است که بحران‌ها، کنش‌ها و تقابل‌ها به اوج خود می‌رسند و این اوج از همان اولین پلانِ فیلم قابل مشاهده است. دیگر مانند دو قسمت قبلی این سه‌گانه با یک مقدمه‌ی آرام و روایتی از گذشته مواجه نیستیم، بلکه فیلم از همان ابتدا با بحرانی فاجعه‌وار آغاز می‌شود: اسماگ رها شده و قصد دارد شهر را به آتش بکشد. با از بین رفتن اسماگ، آتش نابودگر بحران به صورت مقطعی فرو می‌نشیند، اما داستان زمانی جالب می‌شود که متوجه می‌شویم نبرد اسطوره‌ای خیر و شر، منتظر از بین رفتن موجودی چون اسماگ بوده. اسماگ دلیلی بود که باعث می‌شد ارتش سائورون به کوهِ استرانژیک اره‌بور لشکرکشی نکند زیرا می‌دانست در این صورت شکستش حتمی است، اما با از بین رفتن اسماگ علاوه بر اورگ‌ها، الف‌ها و انسان‌ها نیز برای طلاهای داخل کوه دندان تیز کرده‌اند.

ادامه مطلب