مجموع برای حکومت تایلند 31 میلیون دلار خرج برداشت. گفته می شود ما ها واجیرالونگکورن در روز تاجگذاری اش یک تاج 7/3...

مجموع برای حکومت تایلند 31 میلیون دلار خرج برداشت. گفته می شود ما ها واجیرالونگکورن در روز تاجگذاری اش یک تاج 7/3 کیلوگرمی هم بر سر داشت که به یک الماس هندی مزین بود. سه روز قبل از مراسم تاجگذاری، ما ها واجیرالونگکورن در مراسمی غافلگیر کننده با زنی ازدواج کرد که مدت ها با او در رابطه بود. این زن درواقع بادیگارد شخصی واجیرالونگکورن بود. ازدواج این زوج اتفاق غافلگیر کننده ای ...

سال 49 هستم، در محله سرخبنده رشت به دنیا آمدم و دو فرزند به نام های مائده و امیرعباس دارم، چند سالی به همراه خانواده در تهران زندگی کردیم و مجددا به رشت بازگشتیم و دوران ابتدایی خود را در دبستان رشدیه و رودکی در محله باقرآباد رشت گذراندم، در مقطع سوم ابتدایی بودم که به جبهه رفتم و تنها برای امتحانات به مدرسه می آمدم . فارس: برخود خانواده با موضوع اعزام شما به جبهه چگونه بود؟ ...

حسن روح الامین نوعی از نگاه را به نقاشی آیینی وارد کرده است که در این شاخه از هنر کمتر به آن پرداخته شده. او با قدرتِ طراحی به نقاشی آمده است و عمده آثار او مضامینی آیینی و روایت هایی دینی دارند. در عین حال روح الامین بخشی از هنر خود را به مضامینِ مرتبط با نظام اسلامی اختصاص داده است. او هنرمندی صمیمی و صریح است و می گوید: من حکومتی نیستم اما حکومت اسلامی را دوست دارم. به گزارش اقتصاد هنر آنلاین؛ صالح تسبیحی: در مورد هنر شما گفته می شود، ما با نوعی هنر ایدئولوژیک روبروایم، آیا این را می پذیرید؟ چقدر قبول دارید. اصلا در این چه عیبی می بینید و چه نگاه شخصی ای به این موضوع دارید؟ ببینید حکومت اسلامی با عنوان "جمهوری اسلامی" است. و یکی از سرفصل هایش کمک به تولید آثار فرهنگی و هنری فاخر است. و تولید این آثار باید در جهت اسلام ...

مدنی را به شما تقدیم می داریم. امید آنکه تاریخ پژوهان انقلاب و عموم علاقه مندان را مفید و مقبول آید. شهید آیت الله مدنی، همگام و مشوق شهید سید مجتبی نواب صفوی آغازین دیدار آیت الله سیدهادی خسروشاهی با شهید آیت الله سید اسدالله مدنی، با ذکر و خاطره شهید سید مجتبی نواب صفوی گره خورده است. به واقع راوی به دلیل علاقه دیرین به رهبر فدائیان اسلام، فرصت این دیدار نخست را مغتنم شمرده و ...

... برای خواندن؟ *برای خواندن و شعر؟ که آماده بشوم؟ *بله. خواندن پیش آقا از این جهت که ایشان خیلی دقیقی هستند، می ترسم وقت شما کم باشد والا چند مطلب عنوان می کردم. من در مجلسی که خدمت آقا بودم و خانواده شهدا هم بودند، شاید صد بیت شعر خواندم. دکلمه می خواندم. درباره انقلاب، شهدا و مسئولین و ... می خواندم و بی پروا هم می خوانم. شعر درباره فتنه نزد آقا ...

منصوری دعوت شدم، روی صحنه نمایش سونات پاییزی جلال تهرانی بودم. با اینکه خیلی از اوقات چند کار را با هم قبول می کنم ولی این بار سونات پاییزی آنقدر دشوار بود که نتوانستم نمایشنامه خوانی دیگری را بپذیرم. وقتی متن را خواندم به شدت به آن علاقه مند شدم. اینکه چطور دو زن از رقابت به رفاقتی عجیب می رسند و از میان بار غم و شکست قد علم میکنند. اساسا برایم مهم هست که زن و دختر جوان ایرانی قوی تر ...

؛ درگذشت حاج عبدالله والی بعد از 23 سال خدمت بی مزد و منت آن چنان برای مردم سنگین بود که هنوز هم که هنوز است یاد پدر معنو شان را گرامی می دارند. دیگر نه از حاج والی خبری است و نه از آن شور و اشتیاق پیرمردی که میهمان خانه های بشاگردی ها می شد و 22 سال از عمر شریفش را در راه خدمت نهاد و حتی در این راه جانش را فدا کرد. مقام معظم رهبری در دیدار خانواده حاج عبدالله والی فرمودند: آقای حاج ...

عزیز در نامه دومش تکرار کرده است البته اگر ناراحت نشود کمی دقیقتر و منسجم تر. در راه برگشت به سمت خوابگاه از ده ونک رد می شدم، شب شده بود. عاقله مردی کنار خانه ای سه طبقه و سفید رنگ، باغچه آب می داد. ایستادم به ورانداز کردن. درست می بینم؟ صفار است؟ با شک و تردید جلو رفتم: ببخشید شما آقای صفارهرندی هستید؟ با لبخندی استقبال کرد: بله. کور از خدا چه می خواهد؟ سردبیر کیهان! پیش رویم ...

آفتاب نیوز : هنوز گرد و خاک آنچه دعوای طلبگی رئیس جامعه مدرسین و رئیس مجمع تشخیص مصلحت خوانده شد، فروننشسته که چند روزی است حرف و حدیث ها درباره صحنه گردانان صداوسیما، نقل محافل سیاسی شده و این بار، گروهی هم طیف، با رمز انقلابی تر و بر سر این نهاد بزرگ، مقابله می کنند. ادعای مدیریت بچه های خانی آباد و نازی آباد بر رسانه ملی ماجرا با یک سخنرانی انتقادی درباره سریال ...

گفتم که من نمی توانم و برایم جا افتاده بود که بیمارم و نمی توانم کاری انجام دهم." آشنایی با یک گروه گردشگری – کوهنوردی، آزیتا را که "من نمی توانم" بر او غلبه کرده بود، وارد دنیایی جدید می کند. "بیماری بر ذهن من غلبه کرده بود و از نظر روحی روانی نیز درگیر شده بودم تا این که دو سال پیش با یک گروه گردشگری – کوهنوردی آشنا شدم و برای تغییر روحیه ام همراه آن ها بودم که واقعا همراهی با این گروه روی ...

خواهر و دو برادر بزرگ شدم. زمانی که دختر خانواده بودم، با آنکه هیچ شناختی از مبحث جانبازی نداشتم اما علاقمند بودم که با یک جانباز ازدواج کنم. شاید این علاقه، ذاتی و در خونم بوده؛ زمانی که یک جانباز را روی ویلچر می دیدم، ناخودآگاه برایم مقدس بود و دوستش داشتم. گاه ها در این مورد با دوستانم و یا با مادرم صحبت می کردم. خانواده از سختی زندگی با یک جانباز برایم می گفتند اما از سویی فرزندانشان را طوری ...

؟ 4-5 تا میکروسکوپ خوب در دبیرستان داشتیم. هر هفته دو روز نزدیک به دو سه ساعت آنجا بودم. به همین خاطر به من اعتماد شده بود و کلید آزمایشگاه دستم بود. خاطرم هست می خواستم موشک درست کنم. به همین دلیل با دی کرومات آمونیوم و منزیم و سیترات پتاسیم و ... (با مواد اولیه باروت) پودری درست کرده بودم نمونه های مختلف را در بطری نوشابه می ریختم . پسرعمه ام هم گوگرد از بناب آورده بود. همه اینها را ...

در این طرف و آن طرف می رفت. چند بار داد زد جنگ شده می فهمی؟ دست هایش را مشت کرده بود و می گفت: من رفتم بمباران کردم. من آدم کشتم. می دانی آدم کشتن یعنی چی؟ حتی توی خانه نیامد. فقط من و بچه ها را نگاه کرد. بغل مان کرد و رفت. با دوست هایش آمده بود. آمدند دستش را گرفتند و بردند. می بردندش، من هم همین طور ایستاده بودم نگاهش می کردم. سه روز تمام هواپیماها توی آسمان بودند. دیگر نمی دانستیم ...

نهایت به جنایت ختم شده بود. در ادامه با تحقیق از شاهدان، محل سکونت شاهین، عامل جنایت شناسایی شد و مأموران وقتی برای دستگیری او وارد عمل شدند پی بردند که او چند ساعت پس از جنایت وسایلش را جمع کرده و از خانه فراری شده است. با وجود این کارآگاهان به جست وجوهای خود ادامه دادند تا اینکه مدتی قبل دختر مورد علاقه شاهین را بازداشت کردند به این امید که او از وی خبر دارد. حدس کارآگاهان درست از آب درآمد و با ...

به گزارش نافع ، در ت الله صلح میرزایی در گفت،وگو با خبرنگار ما، با بیان این که در سال 38 در تویسرکان متولد شدم و دوران تحصیلم را در این شهر پشت سر گذاشتم، اظهار داشت: سال 58 برای خدمت مقدس سربازی از تویسرکان اعزام و با آغاز جنگ نیز در جبهه های حق علیه باطل با زوایای پیدا و پنهان دفاع مقدس آشنا شدم. وی افزود: پس از قبولی در رشته کارگردانی در دانشگاه، فعالیت رسمی هنری خود را آغاز کردم ...

مضمون داریم که زن و شوهر باید کفو هم باشند و معیار این کفویت ایمان است. به نظر من اگر زن یا مرد مومن باشند، فرقی نمی کند علاقه طرف مقابل چه چیزی باشد، چون ایمان باعث می شود مانع طرف مقابل خود نشوند. حمایت خانواده ها خیلی به ما کمک کرده است خانم هدایتی: این را هم باید اضافه کنم که خانواده های ما از اول پشت ما بوده اند و به انواع مختلف ما را حمایت کرده اند. بیشتر از کمک فیزیکی، کمک ...

اصرار داشت که مرا به عنوان متهم بازجویی کتبی کند. برگه بازجویی متهم را جلوی من قرار داد و گفت آن را پر کن . گفتم : من متهم به چه هستم؟ گفت: متهم به معاونت در جرم جاسوسی. بازپرس پرونده حکم جلب شما را صادر کرده و ممکن است یک ماه در بازداشت باشید . دیدم خیلی اصرار می کند گفتم: آقای مرتضوی ظاهرا شما تلقی تان این است که من یک نیروی سیاسی اصلاح طلب هستم؛ خیر. من یک مسوول جمهوری اسلامی ...

ایشان از خیلی سال پیش است و ایشان هنوز داماد هم نشده بودند که ما با ایشان مراوده داشتیم. فارس: پس شما رفاقتی قدیمی و دیرینه با ایشان داشته اید؟ بله، رفاقت دیرینه که تا حالا مانده. فارس: هنوز هم با ایشان رفت وآمد دارید؟ بله، قبل از اینکه مداح باشم خدمت ایشان بودم و به صورت خصوصی که برای کاری به تهران رفته بودم ایشان را ملاقات کردم و در مجلسی که در منزل ...

برای ورود به دانشگاه آماده می شد که با آغاز انقلاب وارد بسیج شد، درواقع او جزء نخستین نفرات بود که وارد بسیج شد، بعد هم به کادر سپاه پیوست. ناصر خیلی به سپاه و بسیج علاقه داشت و خیلی کم به منزل سر می زد. بسیار باحیا بود یکی از خصوصیات اخلاقی او این بود که حیای بالایی داشت، در همان ابتدای جنگ که بمباران شد یکی از فامیل های نزدیک ما از اسلام آباد غرب به خانه ما آمدند، آنها دو دختر ...

.... گفتم :" بله، مرا قبول دارند اگر میخواهی معرف شما بشوم" حاج علی به قدری در سپاه رشد کرد که مرداد سال 60 فرمانده عملیات سپاه شادگان شد و من که قبلش در سپاه بودم نیروی ایشان شدم. دوره رسمی سپاه رفتم و تقسیم شدیم قرارگاه رمضان به همراه شهید تقوی فر، شهید صدراله فنی، داغری، یوسف باوی ، سردار فروزنده حاج علی را در قرارگاه جذب کردیم که بازهم ایشان رشد کرد و شد مسئول اطلاعات و محور اطلاعات ...

از آنها را به یاد نمی آورم ولی بیشتر می گویند در خیلی از مجامعی که ایشان حضور پیدا می کردند، من هم همراهشان بودم. و گویا حتی شیطنت های بچگی شما نیز زبانزد شده است. – حاج آقا در مقایسه با دیگر مسئولیت های شغلی، بیشتر به شغل معلمی خود علاقه مند بودند و به آن افتخار می کردند. خاطره ای که از دوران کودکی خود به یاد دارم و حجت الاسلام والمسلمین قرائتی هم یکی 2 بار حتی در برنامه های ...

قیمت 70 تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال 1327 است . تا سال 1334 کارمند بودم و در یک شرکتی کار می کردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه مند شدم اما پول نداشتم. تنها دارایی ام خانه ای بود که در خیابان شهید مصطفی خمینی به مبلغ 5600 تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگی می کردیم . اولین ماشینم که در سال 1333 ...

...، این طور نامردی شود. *زمانی که خدمت آقا می خوانید چند روز وقت می گذارید؟ برای خواندن؟ *برای خواندن و شعر؟ که آماده بشوم؟ *بله. خواندن پیش آقا از این جهت که ایشان خیلی دقیقی هستند، می ترسم وقت شما کم باشد والا چند مطلب عنوان می کردم. من در مجلسی که خدمت آقا بودم و خانواده شهدا هم بودند، شاید صد بیت شعر خواندم. دکلمه می خواندم. درباره انقلاب ...

. وی اشاره می کند: یک روز در اواسط جوانی به ذهنم خطور کرد چگونگی برپایی مجالس و مراسم محله جمعه مسجد را به شکل اختصاصی به نگارش در بیاورم ولی پس از تصمیم به این اقدام در حین کار متوجه شدم که عزاداری های مسجد باستانی جمعه با مسجد پیرعبدالملک که بر اساس یک تقسیم بندی سنتی و قدیمی ، مسجد جمعه شاخه فرعی (خولا) این محله اصلی است مربوط می شود و به ناچار پیرعبدالملک را نیز برای نگارش چگونگی ...

. وقتی شهید مطهری جزوه را دید پسندید و گفت: من در کتاب سیری در نهج البلاغه از شما نام می برم . این جزوه خدمت ایشان بود و بعد از شهادتشان توسط فرزندشان به من برگردانده شد. وقتی انقلاب پیروز شد، کجا بودید؟ – در آن روز در زندان بودم. از ماه ها قبل از پیروزی انقلاب بنده را به عنوان تلاش برای ایجاد عدم امنیت و اخلال در امور کشور دستگیر کرده بودند. اولین سِمتی که بعد از ...

آموزشگاهی استان در اقلید رفتیم که در آنجا موفق به کسب مقام نشدیم. در آن زمان مربی مان آقای زارع و سرپرست تیم آقای ضیغمی بود. دو مصدومیت در والیبال زمان سربازی یک روز به مرخصی آمده بودم که دوستم به دنبالم آمد و گفت برایمان در مسابقات استانی فسا بازی می کنی؟ قبول کردم. من که به عنوان یار تقلبی رفته بودم پس از پیروزی مقابل داراب شناسایی و از تیم کنار گذاشته شدم. در ...